آیا رونق اجتماعی شمال شرق دریای خزر در گرو تصویب منطقه آزاد است؟
اینچه‌برون؛ سیبِ سوم اقتصاد گلستان
«گرسنه‌ای در اتاقی اسیر شده بود و تنها سه سیب داشت. سیب اول را گاز زد، کرم زده بود. سیب دوم را گاز زد، آن هم کرم زده بود. به سیب سوم که رسید، چراغ را خاموش کرد و در تاریکی به خوردن سیب سوم مشغول شد.» این حکایت معروف «سیب سوم» است. «سیب سوم» یعنی «هنوز راهی وجود دارد.» یعنی هم‌چنان می‌توان کاری انجام داد، آن هنگام که چاره‌ای جز عمل نیست؛ حتی در مسیری مه‌آلود و مبهم. ماهیت سیب سوم، نامعلوم است. می‌تواند سیری ببخشد و نجات دهد، می‌تواند کرم‌زده باشد و بیمار کند. حکایت منطقه‌ی آزاد اینچه‌برون هم چندان دور از این حکایت نیست.

 

دوم مردادماه سال جاری، اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیسجمهوری، در دیدار با نمایندگان استان گلستان، با اشاره به لایحه دولت برای ایجاد منطقهآزاد اینچهبرون در این استان، گفت: «با وجود مخالفتها، دولت لایحه ایجاد منطقه آزاد اینچهبرون را تصویب و به مجلس شورای اسلامی ایران تقدیم کرد، اما متاسفانه در تصویب این لایحه کملطفی شد و تصویبش تاکنون به تاخیر افتاده است.» لایحه منطقهآزاد اینچهبرون پیش از این سه بار به صحن مجلس رفته و رد شده است؛ دو بار در مجلس نهم و یکبار هم در مجلس دهم و اکنون با چشمپوشیدن از دوسوم مساحت پیشنهادی نخستینش، برای بار چهارم در انتظار رای نمایندگان مجلس مانده است. با تصویب منطقه آزادی که باوجود مخالفتها به مجلس رفته، چه رخ خواهد داد؟

رویای چینی گلستان

مطالعات طرح منطقهآزاد اینچهبرون از سال 1391 آغاز شد و احتمالا با هدف برداشتن گامی دیگر در راه آسانکردن تجارت با چین و البته، کشورهای آسیای میانه؛ چه اینکه یک سال پیش از آن ایران و ترکمنستان و قزاقستان برای شکلدادن به یک راهآهن کریدور ترانزیتی در شرق خزر توافق کردند. با گذشتن بیش از پنج سال، هرچند هنوز طرح منطقه آزاد اینچهبرون در مجلس تصویب نشده، ولی گامهای دیگر برای افزودن بر حجم تجارت با شرق آسیا یکبهیک برداشته میشوند.

دو سال پس از آغاز مطالعات منطقه آزاد اینچهبرون، در آذرماه سال 1393، راهآهن ایران ـ ترکمنستان ـ قزاقستان افتتاح شد تا اوزن قزاقستان را پس از عبور از شرق دریایخزر به ترکمنستان و سپس در خاک ایران، از اترک به اینچهبرون و بعد گرگان وصل کند. خطآهن شرق خزر 908 کیلومتر طول دارد که 120 کیلومترش در قزاقستان، 700 کیلومترش در ترکمنستان و 88 کیلومترش در ایران است و کشورهای مستقل همسود (CIS) را به خلیجفارس و کشورهای جنوب شرق آسیا میرساند و قرار است کریدور تبادلات کالایی کشورهای آسیای میانه چین و اروپا باشد.

اهمیت این کریدور نورسیده و از پی آن، اهمیت منطقهآزاد اینچهبرون آن زمان پررنگتر شد که رئیسجمهوری چین در پاییز سال 1392 از طرح نو سرمایهگذاری این کشور رونمایی کرد، از «راهابریشم نوین»؛ طرحی برای سرمایهگذاری در زیربناهای اقتصادی بیش از 60 کشور جهان، باهدف توسعه دو مسیر تجاری «کمربند اقتصادی راهابریشم» و «راهابریشم دریایی». چین البته در راهابریشم نوین، برخلاف راهابریشم کهن، ایران را از مسیر کنار گذاشته بود تا کمربند جدید برای رسیدن به خلیجفارس و کشتیهایش، پیش از رسیدن به ایران راهش را سوی پاکستان کج کند. با اینهمه ایران یکی از ایستگاههای راه فرعیای بود که بناست چین و آسیای میانه را از روی خشکی به ترکیه و سپس اروپا برساند؛ با قطار تندرویی از چین در مسیر میانمار، بنگلادش، هند، پاکستان، قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان و ایران و از اینجا به ترکیه، بلغارستان، رومانی، مجارستان، اتریش، آلمان، بلژیک، فرانسه و انگلستان. از پی این، دو سال پس از رونمایی از راه ابریشم نوین و کمتر از یک سال پس از افتتاح کریدور شرق خزر، مدیرکل راهآهن شمال شرق2 از ورود نخستین محموله ریلی به راهابریشم نوین خبر داد و در سال 1396، چین برای افزایش حملونقل ریلیاش توافقنامهای با ایران، قزاقستان و ترکمنستان امضاء کرد و به کریدور شرق خزر پیوست.

پس از آن بیشتر تحلیلگران اقتصادی، راهابریشم نوین را راهی برای بهبودبخشیدن به زیرساخت کشورهای در حال توسعه، مرتبطکردن کشورهای آسیایی با کشورهای اروپایی و از پی آن، دستیافتن به رشد اقتصادی خواندند و در مقابل برخی از این تحلیلگران، آن را طرحی استعماری دانستند که کشورهای در حال توسعه را به چین بدهکار میکند. ایران اما اعلام کرد که علاقهمند است جزیی از پروژه باشد. علیاکبر ولایتی، مشاور امور بینالملل رهبری هم در نشست مجمع بینالمللی شهرداران شهرهای راهابریشم گفت: «ایران از مهمترین شاهراههای جاده ابریشم است و از احیای این جاده استقبال میکند.» بعد از آن هم ایران پذیرفت که تا سال 2022، شش میلیارد دلار در این طرح سرمایه بگذارد.

از دیگر سو، ایران همچنان میکوشد راهابریشم نوین را بیشتر به نسخه کهنش شبیه کند و کریدور شمال به جنوب را که حالا بناست از کشمیر بگذرد، پس بگیرد. اینراه هم در خاک ایران از اینچهبرون آغاز میشود و مسافران ابریشم را تا خلیجفارس میبرد. بههمینسبب هم مرتضی بانک، مشاور رئیسجمهوری در امور مناطقآزاد، با تاکید بر اینکه «توسعه کشور در گروی ارتباط با آسیای میانه است»، اینچهبرون را «جزو نقطههای حساس و کلیدی راهابریشم» خواند و گفت: «یکی از چهار طرح استراتژیک و اساسی برنامه حملونقل چین، مسیر راهآهن ترکمنستان به اینچهبرون است و با توسعه راهآهن و ایجاد منطقه آزاد تجاری ارتباطات مهمی با چین برقرار میشود.»

با این همه مهرماه امسال شرکت ملی راهآهن آماری را منتشر کرد که بنا بر آن همچنان مرز ریلی سرخس مرز اصلی راهآهن شمال شرق ایران به شمار میآید. کریدور ریلی سرخس ـ بندرعباس در شش ماه نخست امسال 93 درصد از ترانزیت ریلی این پایانه مرزی را از آن خود کرده است. در این مدت ۵۱۰ هزار تن کالا از راه مرز ریلی سرخس با کشورهای آسیای میانه مبادله شده که رشدی ۷۸ درصدی نسبت به مدت مشابه سال پیش دارد. این در حالی است که بنا بود مرز ریلی اینچهبرون محور اصلی کریدورهای ریلی این منطقه شود.

اینچهبرون اکنون مرکز گمرکات گلستان است؛ همسایهی خراسان رضوی که سرخس را در خود دارد. فعالیت گمرکی گلستان البته به بیش از 100 سال پیش باز میگردد؛ به دورانی که تجارت دریایی با روسیه در بندرهای این استان رونق داشت؛ اما خزر پس رفت و بندرهای گلستان از رونق افتادند و گمرک گلستان تعطیل شد تا سالها بعد با استقلال کشورهای آسیای میانه همچون ترکمنستان، گمرک اینچهبرون در شمال گنبدکاووس کارش را بیاغازد. در سه سالی هم که گذشت، با راهافتادن قطار در راهآهن بینالمللی اینچه برون و برقراری ارتباط ریلی ایران با ترکمنستان و قزاقستان و چین، خدمات گمرک ریلی هم به شرح وظایف گمرکات گلستان افزوده شد؛ با این همه گمرک ورودی راهابریشم نوین به ایران، همچنان زیر سایهی سرخس است. پاسخ شاید در حوزه امکانات زیربنایی اینچهبرون باشد.

علیمحمد چوپانی، رئیس اتاق بازرگانی، صنعت، معدن و کشاورزی گرگان گفت: «پنج سال از افتتاح خط ریلی سراسری اینچهبرون میگذرد اما هنوز یک انبار در این منطقه نداریم که بازرگانان بار خود را تخلیه کنند. در اینچهبرون 60 روز واگن منتظر است و بازرگان متضرر میشود و دهها میلیون تومان
خسارت می
بیند.»

بندر خشک

روشن نیست حجم ترانزیت در گمرک اینچهبرون در آینده و با تثبیت راهابرایشم نوین به چه میزانی خواهد رسید، اما تاسیس گمرکی برای ارتباط با کشورهای CIS آن هم در شرایطی که آنها همچنان گمرک سرخس را ترجیح میدهند، حکایت از یک چیز دارد: گلستان چارهای جز رویآوردن به ترانزیت ریلی ندارد.

گلستان 131 کیلومتر ساحل دارد؛ 85 کیلومتر در خلیج گرگان و باقی در ساحل خزر. این خط ساحلی دو بندر هم دارد؛ یکی بندر گز و دیگری بندر ترکمن. در آخرین روز مردادماه پارسال اما الهیار اسعدی، مدیر کل بنادر و دریانوردی استان گلستان گفت که عقبنشینی آب و شرایط اقلیمی سبب شده بنادر استان گلستان خشک شوند و به گل بنشینند و این یعنی، حالا دیگر «امکان کشتیرانی و فعالیت بندری در آنها وجود ندارد.»

این را یک سال پیشتر، حسن صادقلو، استاندار وقت گلستان، پیش از بهگل نشستن کامل بنادر این استان، به بیانی دیگر گفته بود: «اگرچه گلستان دارای دو بندر تاریخی و همچنین بهترین راه ارتباطی با آسیای میانه است، اما هیچ نشانهای از فضای بندری در استان وجود ندارد.» این سخن استاندار البته نو نبود. بندر گز و بندر ترکمن از سالها پیشتر خاصیت تجاریشان را باخته بودند و اصلا، بندر ترکمن در سال 1305 و از پی بالا آمدن عمق خلیج گرگان و کمشدن عمق آبشخور بندر گز بنا شده است. با این همه، همان بلا جان بندر ترکمن را هم گرفت و حتی پیش از بهگل نشستن کاملش، به سبب بالا آمدن عمق دریا و کاهش آبخور کشتیها، تنها مقدار ناچیزی مواد سوختی و نفت خام را به مقصد نیروگاههای
منطقه می
پذیرفت.

با این همه استاندار وقت گلستان، در سال 1394، موضوع بندر و «کریدور دریایی» را «یکی از نکات برجسته در ایجاد منطقه آزاد اینچهبرون» خوانده و تاکید کرده بود که این استان «نیازمند بنادر فعال و قدرتمند است.» این در حالی است که بنا بر نظر کارشناسان مرکز پژوهشهای مجلس، سبب آنچه آن را «شکل نامناسب منطقه آزاد اینچهبرون» خواندهاند، همین کوششها برای کشاندن منطقهآزاد تا ساحل خزر و مرتبط کردن راهآهن و مرز و گمرکش به یک بندر است.

آن «یک بندر» البته هنوز وجود ندارد، ولی گویا قرار است بنا شود. مدیر بنادر و دریانوردی گلستان تابستان امسال گفته بود که نقطهای در سواحل شهرستان «گمیشان» برای بنا کردن بندر جدید تعیین و «مطالعات اولیه برای این طرح در آن منطقه انجام شده و بهزودی مراحل طرح مطالعاتی آن به پایان رسیده و ارائه میشود.» گلستانیها میخواهند با ساختن بندری نو در محدوده منطقهآزاد و وصلکردن خط راهآهن به آن، یک بندر خشک بسازند. بندر خشک بندری درون سرزمینی و چندمنظوره است که با جاده یا راهآهن بهطور مستقیم به بندر دریایی وصل میشود و مرکزی برای انتقال کالاها به مقصدهای داخلی است. اینچنین کار جابهجایی کالا میان کشتیها و شبکههای بزرگ حملونقل داخلی آسان میشود و یک مرکز توزیع کالا درون سرزمین برمیسازد و البته، در مقابل صادرات کالا را هم در این نوع بنادر تند و آسان میکند. محمدرضا قربانی، مدیرکل راهآهن شمال شرق2 هم بیستوهفتم دیماه سال جاری، گفته بود: «با ایجاد منطقهآزاد تجاری و بندر خشک در بخش اینچهبرون، سه هزار و 500 فرصت شغلی ایجاد خواهد شد.»

مرکز پژوهشهای مجلس اما آن نقطهی مورد اشاره مدیر بنادر گلستان را برای ساختن بندر نو، به سبب «سطح پایین آب»، «مجاورت با مناطق حساس زیستمحیطی» و «نیازمندبودن به لایروبی» مناسب نمیداند و اصلا پیشنهاد میکند که «بندر از نقشه منطقه پیشنهادی حذف» و «محدوده منطقهآزاد اینچهبرون به گمرک و مرز رسمی، راهآهن، شهرک صنعتی و پتروشیمی منحصر شود» تا هم «بخش عمدهای از مشکلات اراضی دارای معارض رفع شود» و هم «بتوان موضوع الحاق فرودگاه گرگان و کریدور ارتباطی آن را به منطقه ویژه اترک بررسی کرد.»

با این رای مرکز پژوهشها که ممکن است بنای رایهای نمایندگان مجلس به برنامههای گلستانیها باشد، یا آن بندر تازه ساخته نخواهد شد که اینچنین موضوع بندر خشک در گلستان منتفی است و یا ساخته خواهد شد، اما از منطقهآزاد اینچهبرون بیرون خواهد ماند که در این صورت هم مزیتش را خواهد باخت و از زرقوبرق رویای منطقهآزاد خواهد کاست؛ اگر بندر خشک در داخل منطقه آزاد ساخته نشود، چند تا از 3500 فرصت شغلی که قربانی گفته بود کم میشود؟

گلوی گرفتهی خلیج

گمیشان یا همان «کمیشدپه»ی ترکمنها البته، سالها پیش از آنکه مدیر بنادر گلستان آنجا را محلی مناسب برای ساختن بندری نو بخواند، بندر داشت؛ نزدیک به یک قرن پیش و تا آن زمانکه رضاشاه تمام امکاناتش، از جمله بندرش را به بندر ترکمن منتقل کند. آن زمان، چنانکه گفته شد، ترکمنصحرا صاحب بندر شده بود، چون آب در بندر گز پس کشیده بود و دیگر آنجا کشتیرانی ممکن نبود. پس رفتن آب دریای خزر و بالاآمدن عمقش حتی موجب شد چند دهه بعدتر، وقتی گمیشان بار دیگر شهر شد، دیگر نتواند بندر داشته باشد. مکیدن ولگا در زمینهای کشاورزی روسیه و رعایتنکردن حقآبه خزر از آن موجب شده تا رودی که نزدیک به 80 درصد آب خزر را تامین میکند، بسیار کمتر از پیش به آن بریزد تا بزرگترین دریاچه جهان ناچار شود دستوپایش را از سواحل پیرامونش جمع کند. این پس کشیدن یک پیامد دیگر هم داشته: پایینرفتن آب در خلیج گرگان و گرفتگی گلوی خلیج؛ گذرگاه آشوراده.

جزیره آشوراده، در غرب گذرگاه، تکهی تکافتاده طرح منطقهآزاد اینچهبرون است. سید مناف هاشمی گفته بود: «در طراحی منطقه آزاد اینچهبرون، پتانسیلهایی مانند پایانه غلات، پتروشیمی، گردشگری، فرودگاه گرگان و جزیره آشورداده در نظر گرفته شده است.» این شبهجزیره هرچند جزیی از نقشهی منطقه آزاد نیست، اما بنابر سخنان استاندار گلستان، یکی از «پتانسیل»های این منطقهآزاد است. بنا بر طرحی که مدیران گلستانی برای آشوراده دارند، این ذخیرهگاه زیستکره به بخش خصوصی واگذاشته میشود و بدل به منطقه گردشگری خواهد شد. این البته تنها خواست و اصرار آنها نیست. مردادماه امسال، اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیسجمهوری، هم در نشستش با مجمع نمایندگان گلستان، آشوراده را یکی از «امتیاز»های استان گلستان خواند و گفت که این جزیره «از ظرفیتها و امتیازهای مهمی در جذب گردشگران داخلی و خارجی برخوردار است و باید با رعایت مسائل زیستمحیطی به یکی از مناطق گردشگری کشور تبدیل شود.»

موضوع آشوراده از مصوبههای سفر حسن روحانی به گلستان در سال 1393 است و وزارت کار دولت او در پروژهی «اشتغالزایی»اش حسابی ویژه روی آن باز کرده است. علی ربیعی، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، فروردینماه امسال گفته بود: «برای امسال دو طرح را برای این استان در نظر گرفتهایم؛ یکی مساله گردشگری جزیره آشوراده و تبدیل آن به یک منطقه گردشگری است و دیگری طرح زهکشی اراضی استان است. با این دو طرح 8/0درصد از نرخ بیکاری گلستان کم میشود.»

آشوراده نام شرقیترین بخش از خشکی شبهجزیره میانکاله، در میان دریای خزر و خلیج گرگان است؛ در سال 1354 جز نخستین مناطق زیستکره جهان به خوانده شد و در کنوانسیون جهانی رامسر در میان تالابهای مهم دنیا قرار گرفت و حالا هم منزلی برای 150 گونه پرنده مهاجر است و ۴۰ درصد خاویار ایران در نزدیکی آن به دست میآید. موضوع واگذاری آشوراده نخستین بار در سال 1383، در دولت اصلاحات و در زمان ریاست معصومه ابتکار بر سازمان حفاظت محیطزیست پیش کشیده شد و در نهایت هم در آخرین جلسه هیات دولت اصلاحات، واگذاری ۳۸۰ هکتار آن به شرکت خصوصی «مناطق گردشگری جهان» تصویب شد. ولی موج اعتراض فعالان محیطزیستی که از پی این مصوبه برآمد، سبب شد سازمان بازرسی کل کشور این واگذاری را غیرقانونی و برخی مدیران استانداری گلستان را متخلف بخواند و مصوبه را باطل کند.

با این همه در پایان دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد امتیاز سرمایهگذاری در آشوراده بار دیگر و این بار حتی نه به یک شرکت در حوزه گردشگری، بلکه به یک شرکت لبنی به نام شرکت «لبنی صباح ابراهیمی» واگذار شد تا آشوراده را «کیش شمال» کند. نتیجه این واگذاری البته هیچگاه روشن نشد و آشوراده آسوده ماند تا زمانی که معصومه ابتکار این بار در دولت حسن روحانی به سازمان حفاظت محیطزیست بازگشت. دولت و سازمان محیطزیست با واگذاری این منطقه به بخش خصوصی موافقت کردند؛ اما وقتی بار دیگر اعتراضها دولت را محاصره کرد، معصومه ابتکار گفت: «تنها ۱۰ درصد آشوراده مربوط به گردشگری طبیعی است و واگذاری این منطقه بههیچوجه ممکن نیست، چرا که جزو اراضی ملی است. همچنین چهارچوبی درخصوص گردشگری طبیعی در منطقه آشوراده مشخص شده و فعالیتهای سنگین نظیر دخل و تصرف و تخریب بههیچوجه صورت نمیگیرد و سازمان محیطزیست اجازه چنین اقدامی را نخواهد داد.» مهرماه امسال هم عیسی کلانتری، رئیس جدید سازمان حفاظت محیطزیست بر تصمیم این سازمان برای اجرای طرح گردشگری آشوراده تاکید کرد، اما گفت: «در جنوب شرقی آشوراده نزدیک ۴۰ هکتار مستثنیات وجود دارد؛ یعنی دست مردم است و دست محیطزیست نیست. تنها در این محدوده زمینه اجرای طرحهای گردشگری وجود دارد.»

اکنون کلیات و جزئیات طرح گردشگری آشوراده تصویبشده و کمیسیون ماده دو قانون خدمات کشوری هم که مربوط به مخاطرات زیستمحیطی است، با شرط رعایت مسائل حقوقی، این مصوبه را تایید کرده است تا طرح گردشگری آشوراده در 22 هکتار متمرکز و 16 هکتار غیرمتمرکز اجرا شود. با این همه اعتراض فعالان محیطزیست همچنان ادامه دارد.

اما چرا دولت باوجود این میزان اعتراض از جانب فعالان مدنی و کارشناسان مستقل محیطزیست همچنان بر اجرای طرحش پای میفشارد و روحانی میگوید که این موضوع را در نشستش با رئیسجمهوریهای قزاقستان و ترکمنستان هم پیش کشیده؟ یک دلیل احتمالا نیاز دولت به اشتغالی باشد که گمان میکند طرح گردشگری آشوراده برایش به ارمغان خواهد آورد. دیگری گمانی است که سخن رئیسجمهوری تقویتش میکند: ارتباط آشوراده به قزاقستان، همچون اتفاقی که در مورد کیش و دبی افتاد و شاید ساختن بندر در منطقهای که هنوز آب خزر از آن پس نرفته. سومی اما شاید به همان گرفتگی گلوی خلیج گرگان بازگردد. اکنون گذرگاه آشوراده و دو کانال آن، یعنی چوپوغلی و خزینی گرفتهاند و مدیران گلستانی میگویند که «نیاز به لایروبی دارند.» از پی این گرفتگی کمآبی در خلیج گرگان هم مضاعف شده و دلیل ناممکن شدن کشتیراندن در خلیج گرگان و از پی آن، تعطیلی بندر ترکمن و بندر گز هم همین است. اکنون حتی جابهجا شدن در خلیج گرگان برای قایقها و شناورها هم دشوار است.

دوم دیماه، نظرعلی، مشاور طرح مطالعاتی نجات خلیج گرگان، در ششمین جلسه کارگروه تخصصی نجات خلیج گرگان، گفت: «وضعیت خلیج گرگان را از نظر زیستمحیطی اضطراری نمیدانیم که برای آن راهکار کوتاهمدت پیشبینی کنیم. تنها اضطراری که در حال حاضر وجود دارد، بحث تردد شناورها است.» او سپس «لایروبی کانال آشوراده» را برترین راهحل از نظر فنی و اقتصادی و زیستمحیطی خواند. اوفی، مشاور زیستمحیطی این طرح هم لایروبی کانال آشوراده را کمخطرترین راه نجات خلیج گرگان دانست؛ آنهم درحالیکه مسعود باقرزاده کریمی، معاون امور تالابهای سازمان حافظت محیطزیست و شهرام فداکار، مدیرکل دفتر سواحل و تالابهای ساحلی این سازمان، لایروبی را زمینهساز مرگ خلیج گرگان میدانند. پیمانکار طرح گردشگری آشوراده باید مهمانانش را با قایق و شناورهایی به آشوراده ببرد که حرکتش در خلیج گرگان دشوار است. این یعنی او ناچار به لایروبی این خلیج گلگرفته خواهد بود؟

حباب

منطقهآزاد اینچهبرون اگر در مجلس تصویب شود، بر پیشانی یکی از محرومترین مناطق ایران برپا خواهد شد، آنهم درحالیکه بنابر گزارش مرکز پژوهشهای مجلس «دبیرخانه شورای عالی مناطق آزاد اعتبار مشخصی برای تامین وجوه لازم برای تکمیل زیرساختهای این منطقه پیشبینی نکرده است.» اینچهبرون متعلق به شهرستان گنبدکاووس است؛ شهری که پایهی اقتصادش نه بر تجارت که بر کشاورزی است و دامداری. خود اینچهبرون هم هرچند شهری مرزی است، اما حتی بخشی از مردمش به تجارت، آنهم تجارت بسیار خرد و چمدانی مشغولند. با این حال این منطقه در نزدیکی دو شهر فقیر دیگری برپا خواهد شد که پیشتر بندر داشتند و تجارت؛ اما امروز آنها هم دیگر تاجر بهشمار نمیآیند. اقتصاد گمیشان هم بر کشاورزی است و دامداری و البته، به سبب ساحلی بودن، ماهیگیری. بندر ترکمن هم که زمانی اقتصادش بر راهآهن و بندر استوار بود، اکنون بر پای تولید فرش و گلیم، صید و تولید خاویار، کشاورزی، صنایعدستی و گردشگری ایستاده است و بیشتر مردمش صیادند. البته صیادی هم دیگر رونق پیشین را ندارد و پسروی 500 متری دریا در منطقهی کمشیب خلیج گرگان صیادی را از رونق انداخته است.

گلستان امروز رویهمرفته جزو استانهایی است که بیشترین سهم را از کشاورزی ایران دارد و 49 درصد جمعیتش کشاورزند و روستایی و 33 درصد سهم اشتغال در بخش کشاورزی است؛ سهم اشتغال در صنعت 5/32 درصد و در خدمات، 7/38 درصد است. با اینهمه به گزارش اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی گرگان، بیش از 800 بازرگان در حوزههای مختلف در گلستان مشغولند. این استان نزدیک به هزار و 200 واحد صنعتی هم دارد. با اینوجود و درحالیکه بناست حجم صادرات گلستان به 250 میلیون دلاری برسد؛ آنهم درحالیکه درویشعلی حسنزاده، معاون بازرگانی اداره صنعت، معدن و تجارت گلستان، گفته که امسال صادرات کالا از گلستان نسبت به پارسال چهار درصد کاهش داشته است.

مناطق آزاد بر پایهی ارزانکردن خدمات اقتصادی، با هدف مهیاکردن بستر افزایش تولید و صدور کالاهای صنعتی، از طریق جذب سرمایههای خارجی، ایجاد شغل و کسب درآمد ارزی و رشد رفاه اقتصادی برپا میشوند؛ با ایجاد معافیت از حقوق ورودی، معافیت 20 ساله از مالیاتهای مستقیم، معافیت از مالیات بر ارزشافزوده، بینیازی به اخذ روادید برای اتباع بیگانه، تضمین سرمایهگذاری خارجی، آزادی در خریدوفروش و ورود و خروج ارز و تسهیلات و مقررات خاص حوزه تاسیس بانک، بیمه، قانون کار، مقررات راهنمایی و رانندگی. بناست اینچنین ماموریتهای ماده یک قانون مناطقآزاد بهدست آیند: انتقال فناوریهای پیشرفته، گسترش و تسهیل تولید، صادرات کالا و خدمات و تامین نیازهای ضروری و منابع مالی از خارج.

با این همه بنا بر چهار سال گذشته در سرمایهگذاری خارجی 4/5 میلیارد دلار مجوز صادر شده، اما تنها 8/0 میلیارد دلار آن تحقق یافته است. باتوجه به آمار کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل هم در چهار سال گذشته میانگین سالانه سرمایهگذاری خارجی در مناطق آزاد ایران 01/3 میلیارد دلار بوده و این مناطق تنها شش درصد از سرمایهگذاری خارجی را جذب کردهاند. از دیگر سو مناطق آزاد ایران از سال 1392 تا ششماهه اول 1396 در کمتر از دو درصد کل صادرات غیرنفتی سهم داشتهاند و تنها 4/2 میلیارد دلار از 7/178 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی از مناطق آزاد خارج شده است.

مناطق آزاد در ایران بهتندی خانهی نو تعداد زیادی مهاجر میشوند؛ مهاجرانی که از شهرهای فقیر و توسعهنیافته نزدیک و با رویای دستیافتن به رفاه روانه منطقه «آزاد» میشوند؛ شهرهایی که اینچهبرون چون آنها را در همسایگیاش کم ندارد. نتیجه پژوهشهای دانشگاهی در ایران نشان میدهد که اینچنین مناطق اقتصادی، موجب کاهش همبستگی اجتماعی و کاهش اعتماد اجتماعی جمعیت ساکنشان شدهاند. از دیگر سو، مناطق آزاد موفق در دنیا مناطق محدود، محصور، بدون جمعیت ساکن و صاحب رهیافت تولیدی و تخصصیاند. این در حالی است که همین منطقه آزاد اینچهبرون بیش از 30 هزار هکتار
مساحت دارد.

در چهار سال اخیر میانگین اشتغال سالیانه در مناطق آزاد هم تنها 20 هزار نفر بوده است که در سنجش با همین شاخص در کل کشور و رقم 500 هزار نفری آن، سهم مناطق آزاد در اشتغالزایی به نزدیک چهار درصد میرسد. حباب مناطقآزاد از آنچه به نظر میآید هم بیشتر باد شده. ستاد مردمی نجات آشوراده در بیانیهشان با تاکید بر «بدلشدن منطقه آزاد کیش به الگویی غلط برای توسعه دیگر مناطق آزاد»، با مرور تجربه منطقه آزاد کیش، نوشتند: «اگر فعالیت منطقهآزاد کیش را  طی چند دهه گذشته با شاخصهای توسعه پایدار بسنجیم، باید بگوییم که با تجربهای بس زیانبار روبهرو بودهایم. کیش نهتنها از جنبه تخریب محیطزیست بلکه از جنبههای اقتصادی و اجتماعی نمونهای واضح از تخریب گسترده یک منطقه جغرافیایی را در تاریخ ایران نشان میدهد.» آنها در ادامه آوردند: «در کیش کنونی مشاغل بومی و مولد ساکنان اصیل آن در مقابل فعالیتهای دلالی رنگ باخته و فراموش شدهاند. کیش اکنون جولانگاه همهگونه افرادی از اقصی نقاط کشور است؛ درحالی‌‌که برای ساکنان بومی آن جز گرانی، شلوغی و آلودگی چیز دیگری حاصل نشده است.» آنها افزودند: «مصرفگرایی بیحدواندازه این مناطق موجب هدررفت دهشتناک منابع و انرژی بوده و از همه مهمتر بنیانهای اخلاقی جامعه را بههم ریخته است. مفاسد آشکار و نهان در چنین مناطقی کاملا شناختهشده هستند.» ستاد مردمی نجات آشوراده در بیانیهاش تاکید کرد: «جنبههای اجتماعی و اقتصادی تبدیل جزیره آشوراده به منطقه گردشگری چیزی غیر از تخریبهای حاصلشده در کیش نخواهد بود. مهاجرت گسترده به آشوراده و مناطق اطراف آن و در نتیجه تغییر بافت جمعیتی آنجا، تورم افسارگسیخته در ارزاق عمومی، نابودی مشاغل بومی و تبدیلشدن ساکنان آن مناطق به کارگران ساده با آینده شغلی متزلزل و بالاخره بروز آسیبهای فرهنگی گسترده بهآسانی پیشبینی میشود.»

 

درخت مقدس

«در اینچهبرون درخت بزرگی بود که شفا میداد و سالیان سال زائران را از سراسر صحرا به اینچهبرون میکشاند. روزگار میگذشت که ناگهان درد و بیماری و مرض اینچهبرون را فرا گرفت. بچهها به دو سالگی نرسیده میمردند. مردم به سراغ کدخدایشان رفتند اما از دستان آقاویلر کاری برای نجات جان مردم برنمیآمد. اوضاع وخیم و وخیمتر میشد و تنها جایی که مردم برای دعا و چارهساختن پیدا میکردند، درخت مقدس بود. دخیل میبستند و دعا میکردند. مرض اما بود که بود.» این خلاصهی پارههای نخست جلد دوم رمان «آتش بدون دودِ» نادر ابراهیمی است که قصهاش در اینچهبرون گنبدکاووس میگذرد؛ همانجایی که بهزودی قرار است یک منطقهآزاد برپا شود، شبیه منطقهآزادهایی که انگار سیب سوم اقتصاد ایرانند و گویا، منطقه آزاد اینچهبرون هم سیب سوم اقتصاد گلستان است؛ سیبی که یا سیر میکند یا میمیراند؛ سیبی از آن درخت مقدس.

۶ خرداد ۱۳۹۷ ۱۵:۴۴
کد خبر : ۴۲,۵۷۶