ارتقای ارتباطات دریایی کشور در گرو تکمیل و اجرای طرح جامع/ روند مثبت پیشرفت پروژه های زیرساختی بندر چابهار ایجاد مناطق آزاد به منظور حمایت و پشتیبانی از فعالیت های بنادر است/ ضرورت ایجاد مسیرهای ریلی به منظور دسترسی هرچه بهتر به بندر چابهار توسعه بندر چابهار، پیشانی توسعه سواحل مکران/اتصال بندر چابهار به خطوط ریلی در طرح جامع لحاظ شده است اولویت ایجاد مزیت و جاذبه اقتصادی با رویکرد زنجیره حمل و نقل در بندر چابهار / پروژه های زیربنایی در بندر شهید بهشتی به سرعت تکمیل شود/ تعمیرات اساسی و استانداردسازی انبارها به سرعت و قدرت آغاز عملیات اجرایی بلندترین برج کنترل ترافیک دریایی بنادر در بندر چابهار/ بهره بر داری از ایستگاه جزر و مد سنجی و هواشناسی بندر شهید بهشتی/ استقرار تجهیزات ناوبری و الکترونیکی در برج کنترل ترافیک دریایی بندر چابهار ضرورت تعامل بیشتر هند برای عبور از چالش های همکاری در بندر چابهار ارسال سومین محموله ترانزیتی کشور افغانستان/ محصولات استان کرمان از طریق بندر چابهار صادر شد بندر چابهار؛ قابلیت پذیرش کشتی های سایز بزرگ را دارد/ بندر چابهار با برخورداری از تجهیزات مدرن و پیشرفته، پاسخگوی خطوط لاینری است‌ اشتغال 1050 نفر در شرکت های سرمایه گذاری و عمرانی بندر چابهار هیچ نیرویی در حوزه بهداشت و درمان بندر چابهار جذب نشده است
وضعیت آب آشامیدنی در استان‌های ساحلی وخیم است

آب‌شیرین‌کن‌ها در راه سیستان‌و‌بلوچستان 

«این همه آب، آن هم در همین نزدیکی»*، اما این‌قدر دور، دور از دسترس. شاید به همین خاطر است که نخل‌ها یکی‌یکی می‌میرند، روستاها خالی از سکنه می‌شوند و بارِ روی دوش چابهار، لحظه‌به‌لحظه سنگین‌تر می‌شود. بندری که تنها بندرِ متصل به اقیانوس در ایران است، با مشکل شدید آب آشامیدنی روبه‌روست و این تازه در حالی است که استان سیستان‌و‌بلوچستان به روایت مدیرکل دفتر مدیریت بحران استانداری‌اش، به طور کامل دچار خشکسالی همه‌جانبه شده: «امسال 2/73 درصد مساحت استان گرفتار خشکسالی شدید، 9/0 درصد خشکسالی بسیار شدید و 25 درصد نیز دچار خشکسالی متوسط شده؛ که با این تفاسیر همه مساحت استان دچار خشکسالی شده است و در دوره‌ خشکسالی اخیر سیستان‌و‌بلوچستان بی‌سابقه است.» وضعِ چابهار اما با دیگر بنادرِ ایران فرق می‌کند. این‌جا تک‌خال استانِ محرومی است که از جیب درآمده و روی میز افتاده است؛ شاید به همین خاطر باشد که کل جمعیت این استان پهناور، چشم امید به ساحل چابهار دوخته‌اند تا دستگاه‌های آب‌شیرین‌کن، اقیانوس را بیشتر بمکند و برای کام تشنه بیش از دو میلیون و 700 هزار نفر، آب قابل‌خوردن بیاورند.

نکته غم‌انگیز اما درباره همان شانه‌های چابهار است که بارِ این امانت نتوان کشیدن. شاهد این مدعا حرف‌های مدیرعامل آب و فاضلاب شهری سیستان‌و‌بلوچستان است که در میان 37 شهر استان، چابهار را بحرانی‌ترین شهر از نظر وضع آب می‌داند: «از میان شهرها و روستاهای بی‌آب و در تنش آبی سیستان‌و‌بلوچستان، چابهار ضعیفترین شرایط را دارد. در واقع سرانه دسترسی به شبکه آب در چابهار کمترین در استان و به‌تبع کمترین در کشور است.» این به آن معنی است که چابهار در حالی باید تامین‌کننده آبِ یک استانِ تشنه باشد که فقط 21 درصد از جمعیت این شهر 300 هزار نفری، به شبکه آبی دسترسی دارند و ۹۰ درصد روستانشیان چابهاری، عمدتا در مناطق ساحلی فاقد شبکه آب‌رسانی هستند و به‌وسیله تانکر آب‌رسانی می‌شوند.

هوتگ‌های چابهاری‌ها از آب خالی است. مردمِ پسابندر و بریس هنوز فراموش نکرده‌اند که بدهی آب و فاضلاب به تانکرهای بخش خصوصی توزیع آب، آن‌ها را برای چند روز از جیره 15 لیتری هر روزه برای هر نفر، محروم کرده بود. وضع آب این‌‌جا خراب است و شاید تنها امید، فشار مقامات تهران باشد برای توسعه آب‌شیرین‌کن‌های منطقه. مسئله اما این‌جاست که وزارت نیرو بهانه می‌آورد؛ یک روز بهانه محیط‌زیست و روز دیگر، بهانه کمبود اعتبار. حالا سازمان محیط‌زیست مجوز استفاده از آب‌شیرین‌کن‌ها را داده است. خرابی ناوگان فرسوده تانکرهای توزیع آب هم گواه دیگری است بر این‌که وقتش رسیده به حالِ مردم تشنه چابهار و استان سیستان‌و‌بلوچستان فکری شود. جالب این‌جاست که نماینده ولی‌فقیه در استان هم از حمایت مقام معظم رهبری از این طرح خبر داده، اما هنوز خبری از اجرایی شدن این طرح نیست.

مازندران؛ قصه استانی که بیش از حد مهمان‌نواز بود

قصه بی‌آبی ایران، به جز ماجرای آبادان و خوزستان، یک شروع دیگر هم داشت که در عطف این مثنوی جا ماند و کسی توجهی به آن نکرد؛ دو پرونده بزرگ مسمومیت آبی در استان مازندران. تیر و مرداد امسال که منابع آبی کشور ته کشیده بودند، خبری لابه‌لای اخبار   این روزها منتشر شد و از مسمومیت ده‌ها روستایی در «بندپی» خبر می‌داد. این بار بیش از 100 نفر از روستاییان بندپی در حوالی نوشهر با علائمی چون تب، تهوع، استفراغ و درد شدید استخوانی، خود را به مراکز درمانی این شهرستان رسانده بودند. سه هفته قبل از این حادثه، بیش از 100 کلاردشتی هم، چنین بیمار و نزار خود را به تنها مرکز درمانی این شهرستان رسانده بودند. طبیعی است که اولین اقدام، نمونه‌برداری از آب شرب محل وقوع ماجرا باشد، اما بعد از سکوت! روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی مازندران با علم به این‌که مدیریت آب در این روستا هیات امنایی است، پاسخی درباره چگونگی این بیماری دست‌جمعی منتشر نکرد اما واقعیت این است که درست پس از این حادثه، شرکت آب و فاضلاب روستایی استان، شبکه آب‌رسانی بندپی را از شورای روستای آن تحویل گرفت، مخازن آب را شست و شبکه را لایروبی کرد و دستور داد، کلر کافی به آب بزنند. مشکل اصلی اما کجاست؟ مگر ممکن است استانی که در کنار بزرگ‌ترین دریاچه آب شیرین جهان است، دچار مشکل بی‌آبی شود؟ به نظر می‌رسد که مشکل مازندران فراتر از بی‌آبی است؛ منابعِ آبی این استان نه‌تنها رو به پایان هستند، بلکه به شدت در معرض آلودگی و اسراف قرار دارند. مازندران دارد تقاص مهمان‌پذیری‌اش را در طول نیم‌قرن اخیر پس می‌دهد. بخش عمده‌ای از مناطق بکر و مرتعی استان که زمانی سلامت و امنیت رودخانه‌های منتهی به دریا را حفظ می‌کردند، طعمه‌ی ویلاسازی‌های خصوصی و بهره‌برداری‌های دولتی شدند، جنگل‌های مهم استان طعمه حرصِ بهره‌برداران غیرمجاز قرار گرفتند و اکنون چون جگر زلیخا پاره‌پاره‌اند. اسراف آب هم نیاز به گفت‌وگو ندارد؛ انبوه ویلاهای ساخته‌شده نیاز آبِ این استان را دوچندان کرده است، استخرهای خانگی که در هر نوبت اجاره، پر و خالی می‌شوند و کمبود آب‌های زیرزمینی به مدد انبوه چاه‌هایی که دلِ خاک را شرحه شرحه کرده‌اند. مازندران، استانی که اولین مقام گردشگری کشور را با خودش حمل می‌کرد، اکنون نه برای دامداری و کشاورزی‌اش، آب دارد و نه برای مهمانانش. خودشان هم احتمالا آن‌قدر صبور هستند که فعلا بسته‌های آب‌معدنی 30 درصد گران شده را توی صف‌های مضحک بخرند و به خانه ببرند.

بوشهر و سهم‌اش از آب

مناعت طبع بوشهری‌ها، زخمِ بی‌آبی را سال‌ها پنهان کرده بود. بروز نمی‌دادند که یک روز در میان فقط 5، 6 ساعت آب توی لوله دارند و باقی، سهمِ از بین رفته آن‌ها از آب کازرون است و آبی که به جای روان شدن به این استان، رو سوی جاهای دیگر دارد. از ابتدای تابستان امسال اما وضع فرق کرده و دیگر پنهان کردن این زخم، کار راه‌انداز نیست. پروژه‌هایی که وعده داده بودند آب را به این استان ساحلی بیاورند، به علت کمبود بودجه، سترون مانده‌اند، دعوای آب بالا گرفته و هر کسی خواهان حق خود شده است و در این میان بوشهری‌ها چشم به راهِ آب‌شیرین‌کن‌هایی هستند که می‌شود گفت از قدیمی‌ترین تجهیزاتِ زیربنایی استانشان محسوب می‌شود. کمی دورتر از نوار ساحلی استان و در شهر برازجان، استخوانِ لای زخمِ کم‌آبی، حالا بحران‌هایی هم آفریده و آن‌طور که نقشه اعتراضات مردمی نشان می‌دهد و تایید می‌کند، بحران بی‌آبی در این شهرستان، رابطه مستقیمی با وعده‌های عملی نشده‌ی مسئولان در زمینه رفع مشکل کمبود آب دارد. به تازگی سد رئیسعلی دلواری با 88 درصد خشکی و فروکاست سطح آب خبر از عمق بحران در سراسر استان بیشتر می‌دهد

بوشهر برای میزان مصرفی آب استان، چهار منبع رسمی دارد؛ دوسوم از سد کوثر و یک‌سوم از کازرون، چاه‌های داخلی و دو آب‌شیرین‌کن. اما واقعیت این است که آبِ پشت سد کازرون که دارد دوسوم از آب این استان را تامین می‌کند، در شرف از بین رفتن است و مسئولان در این زمینه شفاف‌سازی لازم را انجام نداده‌اند. آن‌طور که ابوالحسن عالی، کارشناس ارشد مهندسی آب و هیدرولیک می‌گوید، موجودیِ آبِ پشت این سد در تیرماه امسال نسبت به مدت مشابه خود، 100 میلیون مترمکعب کاهش داشته و از 342 میلیون مترمکعب به 242 میلیون مترمکعب رسیده است. به عبارت دیگر، اگر فرض بگیریم که وزارت نیرو هر سال 125 میلیون مترمکعب به استان آب آشامیدنی می‌فرستد (یعنی 45 میلیون مترمکعب بیشتر از نیاز آبی استان)، کسریِ 100 میلیون مترمکعب آبیِ سد کوثر را باید معادل نبودِ لااقل 9 ماهه آب در کل استان بوشهر به حساب آورد!

اهمیت بی‌آبی یا کم‌آبی در این استان ساحلی در میزان مهاجرپذیری آن به عنوان یکی از استان‌های دریایی کشور است. چطور قرار است جمعیتی به سمت این استان مهاجرت کنند و در فرصت‌های اشتغالی استان نقش‌آفرین باشند، وقتی که آینده آبی آن با تردید همراه است؟! چسبیدگی بسیاری از شهرهای استان بوشهر به نوار ساحلی خلیج‌فارس، اهمیت استفاده از آب‌شیرین‌کن‌ها را دوچندان کرده، اما واقعیت این است که این مهم نیاز به یک برنامه‌ریزی جدی دارد؛ در کجا؟ به‌خصوص در بخش کشاورزی و صنعت.

ارومیه؛ 12 سال دیگر

کاش همه‌ی دریاچه‌های خشک‌شده یا در معرض نابودی، اقبال ارومیه را داشتند که کارگروهی برای نجاتشان تشکیل شود، دم‌ودستگاهی راه بیافتد که از کوچک‌ترین بارقه‌های امید به احیا در آن تصویر و فیلم گرفته شود و نمودارها و آمارها در سطح وسیع انتشار پیدا کنند. اما با وجود تمام این کبکبه و دبدبه، یک پای ارومیه لب گور است؛ دریاچه‌ای که زمانی آن‌قدر موجاموج بود که یکی از قدیمی‌ترین بنادر کشور را در کنار اسکله‌های خود پناه داد، اینک، چون شوره‌زاری رو به آسمان دهان باز کرده است. نیازی به تکرار مکررات و مرور قصه سوزناک این دریاچه نیست، آن هم وقتی که انتشار عکس‌های بندر شرفخانه و اسکله‌ی تال، روی تاریخ آن سایه میافکند. اواخر تیرماه امسال و در اوج گرمای ایران، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست از یافتن رگههای امید برای احیای این دریاچه خبر داد. عیسی کلانتری آن روز به دانشگاه امیرکبیر رفته بود و گفتوگویش با دانشجویان، حرف را به دریاچه ارومیه کشاند: «منبع دریاچه ارومیه از دو طریق تامین میشود؛ یکی از رودخانهها و دیگری از بارشها. حجم بیشتر را رودخانهها تامین میکنند. ساخت ۳۷ سد روی رودخانههای منتهی به دریاچه ارومیه، این دریاچه را از اصلیترین منابعش محروم کرده است. مشکلات ارومیه باعث شده که فشار خون مردم تبریز به اندازهی یکدهم بار افزایش یافته است. زنبور عسل در این هوا راهش را گم میکند و دیگر نمیتواند به کندو برگردد.» چرا گمشدن راه زنبور عسل مهم است؟ فارغ از اینکه استان آذربایجان غربی یکی از مهدهای تولید عسل صادراتی در ایران به شمار میرود، نرسیدن زنبور عسل به کندو، استعارهای از عدم باروری گردهای گلها نیز هست؛ آفتی که میتواند اشتغال و درآمدزایی وابسته به کشاورزی و باغداری را به طور کامل در استان نابود کند.

دانشگاه شریف پیشبینی کرده که احیای این دریاچه لااقل 12 سال زمان ببرد و شاید سازمان بنادر و دریانوردی که یکی از اصلیترین سرمایهگذاران در حوالی دریاچه ارومیه است، بهترین تصمیم را گرفته و در تلاش است تا برگشتن جان در تن آن، بنادر خود در حاشیهی این دریاچه را به پایلوتهای علمی و آموزشی حوزه دریانوردی بدل کند. فارغ از این موضوع اما دقت به همین رقم 12 سال خالی از لطف نیست. پرسش اصلی این است که آیا استانی که فلسفه وجودیاش، نزدیکی به آب این دریاچه بوده، میتواند بیش از یک دهه سر پا بایستد تا دوباره شاهد موجاموج ارومیه شود؟!

بندر عباس بر سر دوراهی

سالهاست که بندر عباس بر سر دوراهی قرار گرفته؛ شاید درست از همان روزهای جنگ که درگیرودار مدیریت دفاعی کشور، بنا بر این شد که بزرگترین هاب دریایی ایران در جوار این شهر نهچندان توسعهیافته شکل بگیرد و از دل آن ایده، بندر شهید رجایی متولد شد و اکنون به عنوان چشموچراغ حملونقل دریایی کشور میدرخشد. در آن زمان این پرسش مهم مطرح نبود که بندر عباس با توجه به اقلیم، اکوسیستم و منابع و ذخایر طبیعی تا چه حد پذیرای مردم و مهاجران خواهد بود. چرا چنین پرسشی مطرح نبود؟ شاید به خاطر آنکه در آن اضطرارِ تصمیمگیری، ساحلی بودن بندر عباس و نزدیکی آن به تنگه هرمز برای هر تصمیمگیریای کافی بود. اکنون بندر عباس علاوه بر مشکلات محیطزیستی پیچیدهای که با آن دستوپنجه نرم میکند، با بحران آب نیز مواجه شده است. درست است که در فاصله سالهای 1390 تا 1395، جمعیت این استان با دو درصد رشد به یک میلیون و 606 هزار و 624 نفر رسیده، اما نگاهی دقیق به شهرهای ساحلی و بندری این استان حکایت از آن دارد که دو بندر ابوموسی و پارسیان با 40 و 14 درصد افزایش جمعیت، بیشترین مهاجرپذیری را در بین 13 شهرستان هرمزگان داشتهاند. شاید به همین خاطر است که دیگر مشکل هرمزگان، یک مشکل شهری نیست و باید ابعادِ بیآبی آن را در تکتک جزیرههایش، در تکتک بنادر و شهرهای ساحلیاش جستوجو کرد؛ آنجا که چندین جزیره آن بدون قطرهای آب، خالی از سکنه هستند و تمهیدات امنیتی ایجاب میکند جمعیت به سوی آنها حرکت کند.

اگرچه جانب جنوبی استان هرمزگان رو به دریای خلیجفارس است و همآغوش آب، اما در شمال و شرق و غرب، همسایگان این استان جزء خشکترین و بیبارانترین استانهای کشور محسوب میشوند. بنابراین هرمزگان معمولا نادیده انگاشته شده و آبی که از سرچشمهها به سوی جنوب کشور روان شده، کمتر به مردم این استان رسیده است.

شهر بندر عباس که کمتر از 100 سال عمر دارد، اکنون با مشکل حاشیهنشینی شدیدی مواجه است. آمارهای وزارت نیرو میگویند که این استان جزء کمبهرهترین استانها از آب شرب کشور است و بدتر از آن، آلودهسازی منابع آبی خلیجفارس هستند که امید میرفت به کمک آبشیرینکنها، به داد جان تشنه شهر برسند.

یک سال گذشته است از پیشبینی رحیم میدانی، معاون وزیر نیرو که بندر عباس را ششمین مرکز استانی توصیف کرد که در آستانهی تنش آبی قرار دارد و این پیشبینی اکنون به وقوع پیوسته است. آمارها میگویند که حداقل نیاز آبی استان هرمزگان چهار هزار و 100 لیتر و میزان تولید فعلی سه هزار و 200 لیتر بر ثانیه است که 900 لیتر بر ثانیه کمبود آب دارد و بیش از 18 سال خشکسالی در این استان موجب شده تا سطح آب 90 درصد از دشتهای آن با افت معادل نیم متر و حداکثر 28 متر مواجه باشند.

گلستان؛ تلاش برای احیای گرگانرود

استان گلستان استان جوانی است؛ این جوانی اما باعث نشده زخمهای پیرسالی زمین در این بخش تاریخی از تمدن ایران، فراموششده یا بهبود پیدا کند. در جوار همین زخم است که امروز کمتر خبری از این استان ساحلی در میان اخبارِ سازمان بنادر دیده میشود، و آن هم معمولا تلاشی است برای جذب سرمایهگذاران و احیای بنادری که با پسروی آب خزر، دهها متر با خط آب فاصله گرفتهاند. وضعیت بیآبی در بندر ترکمن به حدی جدی است که این استان برای کشاورزی به عنوان اصلیترین منبع درآمدی خود با مشکل جدی مواجه شده و اگر در چند سال پیش رو، فکری به حال تغییر شرایط کشت در اینجا نشود، نه از مزارع خبری میماند و نه از محصولات صادراتی آن. بندر گز نمونه دیگری از این شرایط است، حتی اگر به «خواجه نفس» یا اسکلههای کوچک ماهیگیری در استان هم سر بزنید، وضع از این بهتر نیست. هر چه که هست، چشم به راه باراناند، یا اگر خلیج گرگان روی خوشی نشان بدهد و لایروبی آن به نتیجهای برسد، دوباره حیات دریایی در این استانِ مجاور دریا آغاز خواهد شد. تغییرات اقلیمی را بیش از هر نقطه کشور در گلستان میتوان دید؛ باتلاقها، دریاچههای کوچک فصلی بودهاند؛ بیابانها، رودخانههای منتهی به دریا و اسکلههای عقبکشیده که جز بوی دریا، اثر و نشانهای تا مترها از دریا ندارند!

واقعیت این است که مشکل استان گلستان دیگر کمآبی نیست، خشکسالی است. این هشدار چند دههایِ کارشناسان اکنون به واقعیت پیوسته و در کنار دریای خزر که در ذهن ما با سبزی و زایش همراه است، خشکی، آرامآرام در حال بلعیدن زندگی مردمان ساحلنشین است. گلستان یکمیلیون و 869 هزار نفر جمعیت در 33 شهرستان دارد که بخش قابل توجهی از آنها، همسایگان آب دریای خزر هستند. با این همه، عمده آوردهی آبیِ این استان، همان گرگانرود است که در سال آبی جاری، دقیقا نصف سال قبل، بیشتر آب ندارد؛ از 112 میلیون مترمکعب به 65 میلیون مترمکعب رسیده. فاجعه همین جاست.

گیلان؛ پارادوکس باران و تشنگی

آیا ممکن است پربارانترین استان کشور رد و نشانهای در میان فهرست استانهای خشک یا حتی کمآب کشور پیدا کند؟ باید برای پاسخ به این پرسش به «کمبود هرساله آب»، «هدررفت 75 درصد آب باران در 54 حوزه آبریز»، مشخص نبودن وضعیت سدهای شفارود، پلرود، دیورش، لاسک و دیلمان، عدم اصلاح شیوه کاشت شالی، توسعه ناهمگون روستاها در جهت گردشگری، آلودهسازی بستر آبهای روان و... توجه کرد. گیلانِ پرباران که در سوم مهرماه 1391 در عرض پنج ساعت بیش از 127 میلیمتر باران بر سر رشت ریخت، همیشه چوبِ نزدیکی به دریا و دسترسی به بخش عمدهای از رودخانههای کشور را میخورد تا جایی که امروز خود از استانهایی است که در معرض تنش آبی قرار گرفته و ممکن است به زودی ـ با توجه به سال آبی بدِ پیش رو ـ وضعیتی وخیمتر هم داشته باشد.

گیلان 238 هزار هکتار اراضی شالیزاری دارد و آنطور که آمارها نشان میدهد، زمینهای کشاورزی این استان افزون بر 63 درصد آب موجود در گیلان را مصرف میکنند. سرانه آب قابلدسترس در گیلان از شش هزار و 914 مترمکعب در سال 1335 به دو هزار و 776 مترمکعب در سال 1392 کاهش یافته و این روند چنان ادامه یافته که پیشبینی میشود تا سال 1400 متوسط سرانه آب قابلدسترس در استان به دو هزار و 654 مترمکعب برسد.|

* عنوان داستانی از ریموند کارور

۱ مهر ۱۳۹۷ ۱۰:۴۳
کد خبر : ۴۳,۷۶۲

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید