ارتقای ارتباطات دریایی کشور در گرو تکمیل و اجرای طرح جامع/ روند مثبت پیشرفت پروژه های زیرساختی بندر چابهار ایجاد مناطق آزاد به منظور حمایت و پشتیبانی از فعالیت های بنادر است/ ضرورت ایجاد مسیرهای ریلی به منظور دسترسی هرچه بهتر به بندر چابهار توسعه بندر چابهار، پیشانی توسعه سواحل مکران/اتصال بندر چابهار به خطوط ریلی در طرح جامع لحاظ شده است اولویت ایجاد مزیت و جاذبه اقتصادی با رویکرد زنجیره حمل و نقل در بندر چابهار / پروژه های زیربنایی در بندر شهید بهشتی به سرعت تکمیل شود/ تعمیرات اساسی و استانداردسازی انبارها به سرعت و قدرت آغاز عملیات اجرایی بلندترین برج کنترل ترافیک دریایی بنادر در بندر چابهار/ بهره بر داری از ایستگاه جزر و مد سنجی و هواشناسی بندر شهید بهشتی/ استقرار تجهیزات ناوبری و الکترونیکی در برج کنترل ترافیک دریایی بندر چابهار ضرورت تعامل بیشتر هند برای عبور از چالش های همکاری در بندر چابهار ارسال سومین محموله ترانزیتی کشور افغانستان/ محصولات استان کرمان از طریق بندر چابهار صادر شد بندر چابهار؛ قابلیت پذیرش کشتی های سایز بزرگ را دارد/ بندر چابهار با برخورداری از تجهیزات مدرن و پیشرفته، پاسخگوی خطوط لاینری است‌ اشتغال 1050 نفر در شرکت های سرمایه گذاری و عمرانی بندر چابهار هیچ نیرویی در حوزه بهداشت و درمان بندر چابهار جذب نشده است
تجربه ای متفاوت در سفر دریایی به جزایر هرمز، هنگام و قشم/ هنگام؛ از ناز دلفین ها تا دلبری آهوان/ هرمز؛ با دنیای عادی خداحافظی کنید!/ سفر به ماوراء ایران را از دست ندهید
همواره تصاویر جزایرهرمز و هنگام را در شبکه های اجتماعی و گالری عکس رسانه ها دیده بودم؛ دو جزیره ای که برای سفر به آن ها لحظه شماری می کردم تا خاک سرخ هرمز را در مشت هایم گره بزنم و ساعتی چند با فرار از دغدغه های روزمره زندگی در پایتخت، در کنار امواجی که برای بوسه به ساحل نقره ای جزیره هنگام بی تابی می کردند خلوت کنم.

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان بنادر و دریانوردی، همواره تصاویر جزایرهرمز و هنگام را در شبکه های اجتماعی و گالری عکس رسانه ها دیده بودم؛ دو جزیره ای که برای سفر به آن ها لحظه شماری می کردم تا خاک سرخ هرمز را در مشت هایم گره بزنم و ساعتی چند با فرار از دغدغه های روزمره زندگی در پایتخت، در کنار امواجی که برای بوسه به ساحل نقره ای جزیره هنگام بی تابی می کردند خلوت کنم.

 

بندرعباس؛ پوشیه، منجوق و ادویه

تصمیم قطعی ام را گرفته بودم، بلیت پرواز به بندرعباس را خریدم و کوله ام را بستم و راهی فرودگاه شدم. از تهران تا بندرعباس حدود 1500 کیلومتر راه بود و کمتر از 2 ساعت خود را در سرزمینی می دیدم که طعم تند فلفل و جامه رنگین مردان و زنانش برایم تجلی گر زندگی در جنوب ایران بود. گرمای شرجی جنوب را همیشه دوست داشتم، به مراتب بیشتر از گرمای خشک تهران، درست در همان نقطه ای بودم که باید سفر هیجان انگیزم را آغاز می کردم، تصمیم گرفتم گشتی در بازار قدیم بندرعباس بزنم و قبل از پایان شب با شناور از مسیر دریا راهی جزیره قشم شوم.

بلیت 17500 تومانی شناورهای مسافری را خریدم و درحالی که می توانستم تا حدود ساعت 22 در بندرعباس بمانم تصمیم گرفتم ساعت 17 و زمانی که هنوز خورشید در آسمان پاک بندر دلربایی می کند راهی قشم شوم، چرا که ذوق سفر از طریق شناور در مسیر دریا آنقدر برایم دلپذیر بود که نمی توانستم به راحتی از جذابیت های خلیج نیلگون فارس دل بکنم. کمتر از یک ساعت از اسکله شهیدحقانی بندرعباس به اسکله شهیدذاکری قشم رسیدم و به محلی رفتم که پیش از سفر قرار بود در آن جا مستقر شوم.

 

هرمز؛ با دنیای عادی خداحافظی کنید!

خیلی زود صبح شد و برنامه سفر هیجان انگیزم برای سفر به جزیره هرمز آغاز شد. برای سفر از قشم به هرمز با شناور مسافری حدود 30 دقیقه زمان نیاز بود و در نهایت همان ابتدای صبح بود که روی خاک قرمز جزیره هرمز پا گذاشتم و از نزدیک صحنه ای را دیدم که بارها در موردش شنیده بودم. خاک قرمز جزیره، دره ستارگان، دره مجسمه ها، دره رنگین کمان، الهه نمک، غار نمک و قلعه پرتغالی ها همه و همه تنها بخشی از برنامه سفر هیجان انگیز من به جزیره هرمز بود. درست همان لحظه که بر بلندترین نقطه دره مجسمه ها به چهره زیبای خلیج فارس زل زده بودم، همان زمان که ترکیب رنگ پدید آمده در دره رنگين کمان مرا محو خود کرده بود، غار نمکی که در گرمای ظهرهنگام جزیره دمای بدنم را تا حد ممکن کاهش داد و دره ستارگانی که با حضور در آن فرا رسیدن شب را به انتظار نشسته بودم، همه و همه به وضوح تمام جملاتی را که در خصوص جزیره هرمز اغراق آمیز به نظر می رسید تبدیل به واقعیت کرد.

 

هنگام؛ از ناز دلفین ها تا دلبری آهوان 

تمام طول روز را در هرمز گذراندم اما هیچ اثری از خستگی در وجودم حس نمی کردم، همانند کودکی ذوق زده در انتظار فردای هیجان انگیز بودم تا این بار هنگام را موشکافانه از نزدیک ببینم و از زیبایی هایش لذت ببرم. به قشم بازگشتم و یک شب دیگر را در انتظار طلوع خورشید سپری و قبل از روشن شدن هوا وسایلم را جمع کردم. برای رفتن به جزیره هنگام باید از راه کناره جنوبی جزیره قشم به سمت روستای شیب‌ دراز می رفتم و از آنجا با قایق دور تا دور جزیره هنگام را گز می کردم.

هنگام تا قشم ۴۵ دقیقه فاصله داشت، تا بندرعباس حدود ۴۳ مایل دریایی و تا شهر قشم حدود ۲۹ مایل دریایی مسافت بود. برای رفتن به هنگام باید از اسکله شهید ذاکری سوار ماشین می شدم تا به اسکله کندالو یا شیب دراز برسم و دسترسی به هنگام از این نقاط با قایق برایم فرآهم بود.

در نگاه اول بکر بود و دست نخورده، به بهانه دیدن دسته دلفین ها که در سپیده صبح خود را از درون آب به بیرون پرتاب می کردند سوار بر قایق تندرو گرداگرد جزیره هنگام را با قایقران گشت زدیم . پس از مدتی در ساحل نقره ای پهلو گرفتیم تا کمی استراحت کنیم. دانه های ریز و درشت نقره فام ساحل حیرت انگیز بود، همان لحظه بود که از خودم پرسیدم علت این همه تنوع و زیبایی طبیعی در جنوبی ترین نقطه کشور چیست؟ مگر همان روز گذشته نبود که پا بر روی خاک سرخ هرمز گذاشته بودم، چگونه است که امروز خاک نقره ای هنگام را از نزدیک نظاره گر بودم!

کمی آن طرف تر از ساحل نقره ای در کنار درختان و بوته های جزیره جنبندگانی را دیدم، نزدیک تر شدم، چشمان درشت آهوان جزیره می درخشید و پرندگان، آسمان را زیر بال هاشان بغل کرده بودند. حس فوق العاده ای که قابل توصیف نبود، تصور کنید همین چند روز قبل بود برای رفتن به سر کار باید مسیری پرترافیک و آلوده را تحمل می کردم، اما گویی در حال حاضر از تونل زمان به جایی دور دست پرتاب شده بودم و خود را در جزیره ای می دیدم که چیزی از بهترین نقاط توریستی دنیا کم نداشت. در مسیر بازگشت بقایای کشتی غرق شده پرتغالی ها قابل مشاهده بود، نیمی از بدنه کشتی در زیر آب به گل نشسته بود و قسمت های مرتفع کشتی نیز قصد تسلیم شدن نداشت.

در گوشه دیگری از جزیره که به سنگ های درشت اندامی پیوند می خورد، قایق را خاموش و سعی کردیم آن را بدون حرکت روی آب نگه داریم. هدفمان دیدن ماهی هایی بود که رنگ پولک های فیروزه ای شان در زیر آب نگاهمان را به زیر آب می دوخت. دسته دسته به سطح آب نزدیک می شدند و دسته دسته از ما فاصله می گرفتند. به خودمان که آمدیم متوجه شدیم کمی کمتر از یک ساعت است که مشغول بازی با ماهی ها شده ایم و گردش عقربه ها از دستمان در رفته است. مجددا قایق را روشن کردیم و درست به همان نقطه ای که صبح مسیر خود را از آن آغاز کرده بودیم بازگشتیم.

تمایلی برای ترک جزیره نداشتم، اما غروب شده بود و ماجراجویی در جزیره هنگام نیز همانند جزیره هرمز به پایان رسید. در نهایت به قشم بازگشتم و برای بازگشت به تهران باید تا ظهر روز بعد صبر می کردم. تصمیم گرفتم صبح روز آخر را نیز به درگهان بروم، از بازار پوشاک درگهان تعریف و تمجید بسیاری شنیده بودم و برای مقایسه با قیمت اجناس در تهران هم که شده دوست داشتم به آن جا بروم. از اسکله ذاکری به مدت 20 دقیقه با سواری هایی که کرایه آن ها حدود پنج هزار تومان بود به درگهان قشم رسیدم، اجناس با کیفیت و قیمت ها مناسب بود و خداراشکر بازار کسبه نیز حسابی رونق داشت. بعد از چند ساعت گشت و گذار درون پاساژهای مختلف و صرف آخرین وعده ماهی و میگویی که هنوز هم طعمش را زیر دندان هایم حس می کنم راهی قشم شدم تا به فرودگاه بروم و راهی تهران شوم. سفری که هیچگاه دوست نداشتم به پایان برسد اما در نهایت لحظه وداع فرا رسیده بود، هنوز پایم را به فرودگاه نگذاشته بودم که ذهنم درگیر سفر بعدی بود، شانس چابهار و ترکمن و گز از سایر نقاط کشور بیشتر است، باید منتظر بمانم و ببینم در اولین فرصت پیش رو قرعه به نام شمال کشور خواهد افتاد یا جنوب؟

 

 

۵ فروردین ۱۳۹۸ ۱۰:۲۰
کد خبر : ۴۶,۰۳۴

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید