هیچ دستگاهی از بندر چابهار خارج نمی شود/ عزم جزم دروازه ملل برای ارائه خدمات مطلوب به صاحبان کالا سومین کشتی ترانزیتی افغانستان از طریق بندر چابهار عازم هند شد / بندر شهید بهشتی چابهار؛ زمینه ساز تقویت ظرفیت های توافق نامه سه جانبه ایران، هند و افغانستان ایجاد ظرفیت ۸۰ میلیارد دلاری ترانزیت با راه‌اندازی راه‌آهن چابهار-زاهدان/راه آهن چابهار – زاهدان؛ شاهراه اقتصادی کشورهای منطقه خواهد بود بخش معدنی پتانسیل استفاده نشده استان است/بندر چابهار می تواند هاب توزیع مواد معدنی لحاظ شود و به زودی سومین قطب تجاری کشور در منطقه جنوب و سکوی پرتاب و تحول عظیم استان سیستان و بلوچستان خواهد شد پیشنهادات بندر چابهار در نشست تخصصی با سرپرست وزارت صنعت، معدن و تجارت/افزایش نرم تخلیه و بارگیری به ۴ و نیم تا ۵ میلیون تن تا پایان سال ۹۹ برگزاری اولین مانور امداد و نجات و اطفاء حریق مایعات قابل اشتعال در حین سوختگیری تجهیزات بندری طرح توسعه بندر چابهار فراتر از برنامه زمان ‌بندی در حال اجراست برگزاری تمرین (Drill) مقابله با آلودگی نفتی با محوریت استفاده از مواد دیسپرسنت در بندر چابهار توسعه زیرساخت های مخابراتی و ارتباطات دریایی نوار ساحلی جنوب شرق کشور در قالب پروژه های مخابرات دریایی سواحل مکران نصب آینه های محدب سقفی در ورودی و خروجی درب های بنادر شهید بهشتی و شهید کلانتری چابهار
گزارش اختصاصی از آبادان/ بندر نشینان چه می کنند؟
13 دی سال 1385 مردم آبادان در ورزشگاه کوچک شهر گردهم آمده بودند تا در اولین سفر استانی دولت از بزرگترین مشکل خود برای رئیس جمهور بگویند.

 

آنها شعاراب می دادند. رئیس جمهور هم صدای جمعیت را شنید و گفت:«اگر خدای نکرده کسانی سستی کنند و بخواهند آب را دیر برسانند و تا سال آینده آب نرسد، من خودم آنها را تبدیل به آب آشامیدنی می کنم و تحویل مردم می دهم.» لحن جمله رئیس جمهور، ازاصل گرفتاری اب شرب مردم آبادان خبرسازتر شد، اتفاقی که 5 سال بعد بازهم تکرار شد.

ساعت هشت و نیم روزسوم خرداد رئیس جمهور به همراه مسولان نفتی به اتاق کنترل فازسوم پالایشگاه ابادان رفت. همه به تصویر مانیتور روبروی اتاق کنترل نگاه می کردند که ناگهان صدای انفجار فضا را پر کرد. بخشی از سازه های جدید پالایشگاه آبادان آتش گرفتند. دود اسمان شهر را پرکرد. قسمتی از فاز سوم پالایشگاه که قرار بود برای تولید بنزین داخلی راه اندازی شود، افتتاح نشده، تعطیل شد.نتیجه افتتاحیه یک کشته، 24 زخمی و میلیاردها تومان اسیب برای پالایشگاه و این جمله رئیس جمهور بود:«خوشبختانه تنها یک اتفاق جزئی رخ داد.»

آن روز احمدی نژاد سرپرست وقت وزارت نفت به آبادان سفر کرده بود تا از بزرگترین پروژه تولید بنزین ایرانی پرده برداری کند. فازسوم پالایشگاه آبادان چند ماه قبل از جشن صدسالگی اش قرار بودروزانه 10 میلیون لیتر بنزین تولید و صادر کند  و رونق دوباره را به آبادان برگرداند.

صد سال پیش، انگلیسیها  برای پالایش و صادرات نفت مسجدسلیمان، بزگترین پالایشگاه آن روز جهان را در شهری نزدیک به خلیج فارس ساختند و روستای کوچک ابادان به شهری بزرگ تبدیل شد. به تدریج خانه های سازمانی، هتل ها و باشگاه های تفریحی برای کارکنان شرکت نفت به راه افتاد. 25 سالن سینما به همراه 50 نهاد فرهنگی مانند انجمن تمبر، موسیقی و تئاتر در آبادان تاسیس شد. بعد از تهران، آبادان بود که  دومین فرودگاه بین المللی کشور را با پروازهای مستقیم به اروپا و امریکاداشت. از شهرهای دیگر نیز مردم برای کار کردن در پالایشگاه، به آبادان آمدند. کشاورزی در زمینهای حاصلخیز حوالی آبادان رونق گرفت و شمار صیادان رودهای اروند و بهمنشیر افزایش یافت. 

ابادانِ آباد آن روز به قدری بزرگ شد که جمعیتش تا سال 1355 به 377 هزار نفر رسید. اما پس از انقلاب، با رفتن انگلیسیها و با شروع جنگ، مردم مجبور به ترک آبادان شدند. آبادانِ جنگ زده پس از اتمام جنگ و دوره کوتاه بازسازی، هیچ گاه رونق گذشته خود را به دست نیاورد.

در سال های گذشته ، هنوز جمعیت آبادان 100 هزار نفر کمتر از جمعیت سی سال پیش خود است. احمد یکی از کارمندان بازنشسته بخش تعمیرات پالایشگاه، می گوید: «آبادان شهری است که دیگر تکرار نمی شود.» با این حال، هنوز معدود آثار دورانِ باشکوه گذشته در شهر حفظ شده است. محله«بریم» و«بوارده» که سکونتگاه کارمندان خارجی شرکت نفت بود، هنوز هم در آبادان سرپاست. از پشتِ حصار فلزی محله بریم می توان به راحتی دیوارهای پالایشگاه آبادان را دید؛ همان جایی که یکبار دیگر این شهر را خبرسازکرد.

امین،کارگر پالایشگاه با خنده طعنه آمیزی می گوید: «خوب شد پالایشگاه منفجر شد تا همه دوباره یادشان بیفتد که آبادانی هم وجود دارد.» امین روزی که پالایشگاه منفجر شد، در منطقه انفجار نبود اما دود آتشی که از آن منطقه به آسمان رفته بود را به راحتی می دید. او می گوید: «آن روز شاید حدود 60 بار آمبولانس ها از جلوی واحد ما رد شد تا مصدومان را به بیمارستان ببرند.»

از دو سال پیش با گسترش زمزمه تحریم بنزین مسئولان نفتی کشوربه فکر چاره ای افتادن که یکی از آن ها راه اندازی فازهای جدید تولید بنزین در پلایشگاه های کشورازجمله فازسوم پلایشگاه آبادان بود. قرارداد طرح تولید و راه اندازی فاز سوم قبل از شروع تحریم ها با شرکتی آلمانی بسته شد، شرکت قطعات و سیستم ها را وارد کشور کرد اما نصب و راه اندازی سیستم ها همزمان شد با شروع دور جدید تحریم ها، موضوعی که باعث شد شرکت آلمانی پروژه را نیمه کاره رها کند.

روز شمار پروژه که روز 22 بهمن را برای افتتاحیه نشان می داد به اتمام رسید اما نه خبری از آلمانی ها شد و نه از راه اندازی. افتتاحیه به 29 اسفند روز ملی شدن صنعت نفت افتاد و راه اندازی به شرکت «ساختمان نصر» که یکی از بزرگ ترین مجموعه های پیمانکاری نفتی کشور است واگذار شد اما 29 اسفند هم آمد و باز خبری از افتتاحیه نشد. همزمان با این اتفاقات مدیریت پلایشگاه هم تغییر کرد و عبدالرضا مهربان مهندس شیمی و مدیر سابق طرح های پلایشگاه های کشور مدیر پلایشگاه 100 ساله آبادان و روز سوم خرداد برای حضور رئیس جمهور و افتتاحیه مشخص شد. همچنین به گفته کعبی نماینده آبادان در مجلس شورای اسلامی ادامه کار پروژه هم بدون برگزاری مناقصه به شرکتی دیگرتحت عنوان جندی شاپورواگذار شد. شرکتی شیرازی که مجری اصلی پروژه های گازی استان فارس است و بررسی های سایت اینترنتی اش نشان می دهد اعضا هیئت مدیره آن سابقه چندانی در فعالیت های نفتی و تحصیلات این رشته را ندارند. مثلا یکی ازاعضا هئیت مدیره شرکت کاردانی ساختمان دارد.

حمید قناعتی سرپرست فرمانداری آبادان می گوید:« همه چیز برای راه اندازی آماده بود.  متخصصین و مهندسان صنعت نفت کشور با یک خودباوری ملی و اعتماد به نفس بالا اقدام به یک جسارت بزرگ زدند و بر آن شدند تا خودشان با رمزگشایی از سیستم ها طرح را راه اندازی کنند.»

راه اندازی با این شرایط نگرانی نمایندگان مجلس را قبل ازافتتاح به دنبال داشت و باعث شد که «حمید رضا کاتوزیان» رئیس کمیسیون انرژی مجلس نسبت به افتتاح پروژه هشدار دهد، هشدارهایی که البته از سوی مسئولان نفتی به آن توجه نشد و آن را غیر فنی خواندند. رحیمی ناظر پروژه و معاون پلایشگاه که به گفته کعبی خود به دلیل تصادف و مجروحیت سه ماه در پالایشگاه حضور نداشته و روز برگزاری مراسم به سختی و با استفاده ازگردنبند پزشکی به مراسم افتتاحیه آمده بوده، درساختمان اداری پلایشگاه نشسته و می گوید:« تمام برنامه ها براساس اصول فنی بوده است.»

اما کعبی که در دفتر کارش روی زمین نشسته و به پشتی و تخت قهوه ای رنگ گوشه اتاقش که با رو تختی صورتی پوشانده شده تکیه داده است،می گوید:« این روز شمار برای ما حاصلی نداشت و فقط آیینه دق ما شد. فشارهای دفتر رئیس جمهور برای افتتاح پروژه در روز سوم خرداد سبب شده بود تا مدیر عامل پالایشگاه از سوی مدیر بالادستی خود برای برگزاری این مراسم تحت فشار قرار گیرد.»

کعبی با خنده به دنبال پیامکی در موبایلش می گردد وبعد از بالا پایین کردن می گوید، پیدا شد یکی از معتمدهای من برایم این را فرستاده و بعد خواندن را شروع می کند:«10 درصد آخر فاز سوم پروژه تولید بنزین، به ارزش 3 میلیارد تومان به قیمت 12 میلیارد تومان به شرکت جندی شاپور واگذار شد.»

جلوی دفتر کعبی15 جفت کفش و دمپایی روی هم تلنبار شده است. مردم آبادان کنار هم، در سه اتاق تو در تو نشسته اند و در آخرین اتاق، کعبی به پشتی تکیه داده است. کولر گازی روشن و دشداشه سفید و آبی نماینده آبادان هم به جالباسی آویزان است. زنی که در دفتر کعبی نشسته، به دفتر نماینده آمده است تا برای عروسش کار پیدا کند. او می گوید: «تا به حال برای انفجار پالایشگاه صد تا خبرنگار به آبادان آمده اند اما کسی از مشکلات مردم آبادان نمی پرسد. مشکل این است که پالایشگاه کارگر بومی نمی گیرد.» عروس او که کنارش ایستاده و نامه ای را برای امضا به کعبی نشان می دهد، می گوید: «چهار پنج سال است که برای کار در منطقه آزاد امتحان داده ام اما ردم کرده اند. این جا حرف اول را پارتی می زند. شوهرم به جای پالایشگاه، مجبور شده در جاده اهواز در یک شرکت پیمانکاری کامپیوتر کار کند.»

مسعود یکی از کارگران پالایشگاه که خود را با 20 سال سابقه بازنشسته کرده و حالا صاحب یکی از خانه های شرکت نفت در آبادان شده است، می گوید: «در یک طرحی که اختیاری بود، برای کوچک کردن دولت، گفتند کارگرها می توانند خودشان را بازخرید کنند و نسبت به سابقه شان یکی از خانه های بخش کارگری شرکت نفت را بگیرند و بقیه اش را به حساب روز  حساب کنند و خودشان را بازنشسته کنند. من یکی از این خانه ها را 7 سال پیش 7 میلیون تومان خریدم. با همین کار تعدیل نیرو کردند و بعد کارها را واگذار کردند به شرکتهای پیمانکاری. الان کارگرهای پالایشگاه اکثرا قراردادی و پیمانی هستند. پیمانکارهایی هم که از شهرهای دیگر می آیند، کارگر خودشان را از همان شهر می آورند. خیلی ها که باسابقه بودند، از شرکت نفت رفته­اند.»

پیمانکاری به یکی از مشکلات بزرگ کارگران پالایشگاه در آبادان تبدیل شده است. مهدی 29 ساله، کارگر پالایشگاه با 10 سال سابقه، در قهوه خانه جهان در بازار کویتی های آبادان نشسته و سیگار می کشد. او می گوید: «تعداد زیادی از کارگران پالایشگاه پیمانکاری هستند. ما هیچ امتیازی از شرکت نفت نمی گیریم. همه امکانات، مثل باشگاه، استخر، سینما، خانه شرکتی و ترانسپورت هواپیما مال کارگرهای رسمی است. کارگرهای پیمانکاری نزدیک 400 هزار تومان میگیرند و بیشترین کار را هم انجام می دهند.» مهدی که چهره آفتاب سوخته ای دارد و در انبار یکی از واحدهای پالایشگاه کار می کند، می گوید: «پیمانکار حتی بعضی وقتها، برای کم شدن هزینه هایش جرثقیل هم نمیگیرد و ما مثل زمان فرعون ناچار میشویم لوله های شش متری را خودمان حمل کنیم.» به همکارش که کنارش نشسته اشاره می کند و می گوید: «امین 32 ساله است اما دیسک کمر گرفته است. خیلی از کارگرها که مریض می شوند، از ترس این که اخراج نشوند، حتی آزمایشهای سلامت کار سالانه را هم نمی دهند و کارگر دیگری را به جای خود می فرستند پیش دکتر.»

کارگرهای مسنی که پیش از انقلاب در آبادان کار می کردند، از تسهیلات شرکت نفت برای کارکنان می گویند. نادر یکی از این کارگرها می گوید: «حق ارتفاع داشتم چون در ارتفاع کار می کردم. حق آشغال داشتیم وقتی که با مواد کثیف کار می کردیم. اما الان هیچ چیزی برای کارگرهای پالایشگاه وجود ندارد.»

یکی از کارمندان فرمانداری آبادان نیز می گوید: «چند ماه است که حق کار در مناطق بد آب و هوا از حقوق ما کم شده است. قبلا برای کار در آب و هوای گرم آبادان، 40 هزار تومان حقوق اضافه می گرفتیم.» بروز جنگ ایران و عراق و محاصره یک ساله آبادان، باعث شد تا 70 درصد زیرساختهای شهر از بین برود و رونق آبادان نسبت به سالهای طلایی خود کمتر شود.

هنوز هم با قدم زدن در محله ته­لنجی­ها، احمد آباد و خیابان امیری، شور مردم برای زندگی را می­توان دید. با این حال، شهر هنوز آثاری از جنگ را بر در و دیوار دارد و به قول فرمانداری آبادان، دوره بازسازی آن خیلی زود تمام شد و خرابی­ها باقی ماند. خرابی فاضلاب آبادان که از برخی از خیابانهای شهر بیرون زده است، یکی از نشانه­های بزرگ مشکل­دار بودن آبادان است. با این حال، مردم هنوز به دنبال تفریحند.

در باشگاه بیلیارد سه طبقه بازار کویتی­های آبادان نزدیک چهارراه امیری، پسران جوان زیادی دور میزهای سبز بیلیارد جمع شده­اند. این باشگاه، سه طبقه دارد که در طبقه اول پنج میز و در طبقه دوم، چهار میز بیلیارد گذاشته­اند. در طبقه سوم نیز بازیهای رایانه­ای برقرار است. بازی بیلیارد ساعتی دو هزار تومان خرج بر می­دارد. متصدی باشگاه که خود نیز چوب میلیارد در دست، کنار یکی از میزها ایستاده، می­گوید: «بیشتر مشتریهای ما جوانهای 16 تا 22 ساله هستند. از 2 ظهر تا 12 شب این جا باز است. البته امروز شب جمعه است وگرنه همیشه این جا این قدر شلوغ نیست.»

بهترین تفریح جوانان آبادانی قدم زدن در خیابان امیری است. همه آنها روایت پدرانشان را از روزگار هیاهو و شادابی شهر آبادان شنیده­اند؛ روزگاری که شهر پر از سینما و باشگاه بود و مردم در کنار «شرکتی نفتی­ها» همه جا دیده می­شدند. حالا سینما نفت که به شکل شیری نشسته ساخته شده، هنوز دیده می­شود اما رونقی ندارد و سینما رکس که پیش از انقلاب سوخته نیز، به پاساژ تبدیل شده است. از آن نمادهای آبادانی، معدود اماکنی باقی مانده است، مثل باشگاه گلف و اسب­سواری.

در جاده آبادان به خرمشهر می­توان هنوز خرابه­های ساختمان دو طبقه باشگاه گلف را دید که نقاشی مردی گلف­باز روی دیوار آن باقی مانده است. کنار باشگاه گلف، باشگاه سوارکاری است که اصطبل و زمین خاکی سوارکاری دارد. نام اسبها جلوی هر خانه از اصطبل دیده می­شود: حلا، زاید، شراره، شاهرخ، جمال، قناص، رعد، زعلان و غرورآفرین. کارگر باشگاه، سه اسب را از اصطبل خود بیرون کشیده و اسبی به نام «چیله» را می­شوید. او شلنگ آب را روی شکم اسب می­گیرد و می­گوید: «این اسب 13 میلیون تومان قیمت دارد. قیمت اسبها به نژاد و سن و سلامتی آنها بستگی دارد. ما 50 اصطبل داریم اما الان 24 اسب این جا نگه می­داریم که بیشترشان شخصی هستند. مردم آبادان این اسبها را نمی­توانند در خانه خود نگه دارند و آنها را این جا می­سپارند. شرکت نفت فقط 4 اسب این جا دارد که کسی هم از آنها استقبال نمی­کند.» آموزش سوارکاری برای کارمندان شرکت نفت ساعتی 8 هزار تومان و برای مردم عادی ساعتی 10 هزار تومان است.

کنار باشگاه گلف شرکت نفت، زمین چوگان هم قرار گرفته اما به گفته نگهبان باشگاه، کسی از آن استفاده نمی­کند. باشگاه گلف و اسب­سواری و همچنین فوتبال را انگلیسی­ها به ایران آوردند. اکنون مدیریت این باشگاه­ها را اداره خدمات اجتماعی شرکت پالایش  نفت آبادان بر عهده دارد. شرکت نفت آبادان، انواع خدمات را بر عهده دارد که خدمات شهری هم جزو آن است. شهرداری به خانه­های محله­های کارمندان شرکت نفت خدمات شهری ارایه نمی­دهد و خود شرکت نفت اداره­هایی برای فاضلاب و جمع­آوری زباله­ دارد. به عبارت دیگر، نوعی مدیریت دو قطبی در آبادان به وجود آمده است. سرپرست فرمانداری می­گوید: «با مذاکراتی که با شرکت نفت انجام داده­ایم، بنا شده است که از قدرت شرکت نفت در خدمات شهری کم کنیم تا خدمات محله­های شرکت را هم شهرداری انجام دهد. الان شرکت نفت دیگر شرکت نفت سابق نیست. ما برای مدیریت واحد شهری تلاش می­کنیم، یک مدیریت آب، یک مدیریت دفع فاضلاب.»

در کنار مدیریت دوگانه آبادان، چند سالی است که منطقه آزاد اروند نیز بخشی دیگر از مدیریت شهر را بر عهده گرفته است. از سال 1384 منطقه آزاد اروند در بخشی از آبادان تاسیس شد. این منطقه که شامل جزیره مینو، خرمشهر و قسمتی از آبادان است، 172 کیلومتر مربع وسعت دارد و در محل تلاقی اروند رود و کارون و  در همسایگی کشورهای عراق و کویت قرار گرفته است. سازمان منطقه آزاد اروند فقط 500 فرصت شغلی مستقیم درست کرده اما پیمانکارهای وابسته و 83 شرکت صنعتی منطقه، حدود سه هزار شغل ایجاد کرده­اند. منطقه آزاد با معاف کردن 46 کالای عمدتا خوراکی و پوشاک از همه مالیاتها و عوارض، بیشترین تاثیر را بر بازار ته­لنجی­ها گذاشته است.

معاش حدود 1100 خانواده وابسته به بازار ته­لنجی­هاست. 90 درصد کالاهای این بازار از کویت وارد می­شود. با این حال، هنوز پالایشگاه آبادان قطب اول اقتصادی شهر است و پس از آن، بازار و مشاغل آزاد بیشترین اهمیت را دارند. تاثیر ایجاد منطقه آزاد اروند، افزایش سطح خدمات شهری بوده است. قیمت زمین در داخل و خارج منطقه آزاد، تفاوتی ندارد.

در بهترین محله منطقه آزاد، رهن کامل یک آپارتمان 100 متری 25 و در محله­های متوسط 10 تا 15 میلیون تومان است. دیده شدن خودروهای خارجی در سطح شهر، از بزرگترین نشانه­های حضور در منطقه آزاد اروند است. در سه سال گذشته، 1500 دستگاه خودروی لوکس خارجی وارد منطقه شده است. خودروها می­توانند 45 کیلومتر از اروند خارج شوند. بناست به این خودروها اجازه داده شود که تا اهواز هم برانند. حتی در منطقه آزاد، پورشه 2008 که قیمتش در تهران 450 تا 500 میلیون تومان است، دیده می­شود. اما این که بتوان در آبادان با 120 میلیون تومان پروشه خرید، مشکلی را از مردم عادی شهر حل نمی­کند. وجود منطقه آزاد، هنوز دردی را از مردمی که آب ندارند، دوا نکرده است.

در جزیره مینو، وسط راه خرمشهر و آبادان، عبدالصمد پوربچاری، کشاورز، ایستاده است و می­گوید: «شط تشنه است، غازها و مرغ و خروسها تشنه­اند، گاوها تشنه­اند، خودم هم تشنه­ام. به خدا تشنه­ام.» عبدالصمد هشت بچه دارد و نخلستانی که خشکسالی آن را از بین برده است. او کنار نخلستان خود، زیر آفتاب ایستاده و صدای مرغ و خروسهایش به گوش می­رسد. بازنشسته شرکت نفت است که 450 هزار تومان حقوق می­گیرد. همسایه روبه­روی عبدالصمد می­گوید: «ما برق را از دکل می­گیریم که هر هفته سیمش می­سوزد. هنوز کنتور برق نداریم.»

آب مایه حیات آبادان است. در آبادان می­توان موتورهای سه­چرخه و کامیونهای زیادی را دید که به مردم آب می­فروشند. تقریبا همه آبادانی­ها در خانه­ها و اداره­ها دستگاه تصفیه آب دارند اما باز هم تعدادی از آبادانی­ها خریدار آب تصفیه­شده­اند. جوانی که در بازار احمدآباد سه چرخه آب را می­راند، 600 لیتر آب تانکر را 1800 تومان خریده و 20 لیتر آب را 300 تومان می­فروشد. هر روز 4 بار تانکرش را پر از آب می­کند. آب­فروشی شغل پرسودی در آبادان است.

آبادان بین دو رود اروند و بهمن­شیر محصور شده و پیش از انقلاب، آب شرب مردم از همین دو رودخانه آب شیرین تامین می­شد. اما ایجاد کارخانه­های نیشکر در بالادست رودخانه­ها و ریختن فاضلاب کارخانه­ها در رودها، باعث شده است که آب رود سنگین شود، یعنی املاح آن بسیار بیشتر از معمول شود. پس از انقلاب به تدریج آب رودخانه­ها کمتر شد تا این که در دهه 80 کمبود آب، گریبان آبادان را گرفت. احمدی­نژاد که در سال 85 به خوزستان آمد، قول داده که با طرحی به نام «غدیر» آب را به آبادان برساند. پس از اتمام این طرح، بناست آب رود دز به شهرهای خوزستان از جمله آبادان و خرمشهر بیاید. بودجه­ای که برای این کار در نظر گرفته شده، 1300 میلیارد تومان است. اما هنوز آب لوله­های آبادان قابل خوردن نیست. رییس جمهور در اولین سفر استانی وزیر نیرو را تهدید کرد که اگر آب را به آبادان نرساند، خودش را به آب شرب تبدیل می­کند و به دست مردم می­دهد. کعبی، نماینده آبادان اما می­گوید: «اول کار اصلا خبری از طرح غدیر نبود. بنا بود آب را به آبادان برسانند که دیدند بودجه خوبی دارد و گفتند که می­خواهیم آب را به همه شهرهای خوزستان برسانیم.»

همواره آب بوده است که کشاورزی، صیادی و نخیلات را رونق داده است. اگر آب نباشد، مردم کارشان را از دست می­دهند. محمد که صیاد است و لنگان لنگان راه می­رود و عکس رادیولوژی در دست دارد، می­گوید: «دوره­های صیادی ما 10 روزه است که 150 تا 160 هزار تومان برای ما درآمد دارد. هر بار باید 20 هزار تومان حق بیمه بدهیم. بیمه صیادی ما بزرگترین مشکل ماست. گازوییل گران شده و ما را مجبور کرده که قیمت ماهی را زیادی کنیم. مردم کمتر ماهی می­خرند، اما باید با آن بسازیم. خشکسالی و گرد و غبار باعث شده که نتوانیم زیاد به دریا برویم و صید ماهی هم کمتر شده است.»

خشکسانی جنوب ایران و به خصوص کشورهای همسایه، بسیاری از تالابها را طی چند سال خشکانده و گرد و غبار زیادی را در آسمان آبادان و شهرهای دیگر، به هوا برده است. یکی از اهالی بازار ته لنجی­ها که مانند بسیاری از آبادانی­ها جلوی دهانش ماسک زده، می­گوید: «امروز گرد و غبار خیلی نیست. روزهایی هست که جلوی پایمان را نمی­بینیم. چند سال پیش، دو بار در سال گرد و غبار داشتیم، به تدریج شد چهار بار در سال، بعد 10 بار در سال و حالا هر هفته یکی دو روز گرد و خاک توی هواست. مریضمان کرده است این خاک.» گرد و غبار خیلی از آبادانی ها را راهی بیمارستان و درمانگاه کرده است.

آبادان سه بیمارستان شهید بهشتی، بیمارستان طالقانی  و بیمارستان امام خمینی دارد. بیشترین پزشکان آبادان در خیابانهای امیری و احمد آباد مطب دارند. در اورژانس بیمارسان بهشتی پسری ایستاده است که دست خود را با چادر سیاه پیچیده و از آن خون می­چکد. کارگر بیمارستان پشت سر او راه می­رود و خونهای کف اورژانس را تی می­کشد. پسرک درد می­کشد و به پرستار می­گوید: «پس پزشکتان کی می­آید، نیم ساعت است که این جا منتظرم.» کنار او زنی ایستاده که توی صورتش می­زند، اشک می­ریزد و جملاتی عربی را زمزمه می­کند. مرد همراهش كه لباس زرد رنگ پوشیده، رو به پرستار می­کند و می­گوید: «بچه­ام تب دارد. عفونت دارد. وقتی مرد می­خواهید به دادش برسید؟ الان احتیاج به پزشک دارد.» در سالن کنار اورژانس، حدود 25 بیمار پشت در اتاق پزشک عمومی نشسته است. در آن ساعت هیچ پزشک متخصص دیگری وجود ندارد. نگهبان بیمارستان با لباس آبی دم در مطب نشسته است و مردم را یکی یکی به داخل می­فرستد. پزشک عمومی خانم جوانی است که در تهران هم کار می­کرده است. او می­گوید: «این جا به جز درصدی از بیماران که مشکل قلب و دیابت دارند، اکثر بیماران ما عفونتهای تنفسی، سنگ کلیه و اسهال دارند. اینها هم فقط به خاطر آب آشامیدنی، گرد و خاک شهر و دود پالایشگاه است.» هر شیفت پزشکان عمومی بیمارستان شش ساعت است و در این مدت حدود 200 بیمار معاینه می­شوند. او می­گوید: «مریضهایی که این جا می­بینیم، مریضهای عادی ما هستند وگرنه خیلی از آنها که کارمند شرکت نفت هستند، می­روند به بیمارستان امام خمینی که بیمارستان شرکت نفت است.»

مردم برای مداوای مشکلات خود، گاهی به رمال هم مراجعه می­کنند. یکی از این رمالها و دعانویسها جلو در امامزاده سید عباس در خیابان ایستگاه ده آبادان نشسته است. او یک کلاه مشکی گرد روی سرش گذاشته، لباس کرم رنگی با راههای نارنجی پوشیده و روی تخم مرغ دعا می­نویسد. یک قرآن و یک کتاب دعا جلویش گذاشته و یک تسبیج و چند خودکار و یک چمدان هم کنار دستش است. او می­گوید: «مردم برای مشکلاتشان پیش من می­آیند. از مشکل مسکن می­نالند و ازدواج و بیکاری اولویتهایشان است. خیلیهایشان هم دعای مریضی می­خواهند. من دو جور دعا دارم، دعای سنگین و دعای سبک. خرج دعای سنگین 20 هزار تومان و دعای سبک 5 تا 10 هزار تومان است.»

داخل مقبره سید عباس، سه سنگ قبر بزرگ نصب شده و دیوارها هنوز گچکاری نشده­اند. چهار کولر گازی در داخل مقبره گذاشته­اند و تعدادی از مردان خوابند. سر و صدای قسمت زنانه بیشتر است. در حیاط سید عباس نیز جایی شبیه به سقاخانه است با شمع­های آب شده که مردان و زنانی دور آن جمع شده­اند. کارگر بوقه سید عباس که از 7 صبح تا 11 شب کار می­کند کارش را، با بدبختی با حقوق 200 هزار تومان پیدا کرده است. او می­گوید: «روزهای شلوغ حداقل 150 بسته شمع 250 تومانی می­فروشم.» موسی لاوری پور، کارمند بازنشسته شرکت نفت، گره اخمهای صورت آفتاب سوخته­اش را بیشتر می­کند و می­گوید: «من صبح تا شب در سید عباسم. چهار پسرم در دانشگاه آزاد همین شهر درس خوانده­اند که بیکار مانده­اند در خانه. من لنگ خانه­ام. می­گویند در بندر عباس بازنشسته شده­ای و بهت خانه سازمانی نمی­دهیم. مستاجرم. 9 میلیون تومان پیش داده­ام و 150 هزار تومان اجاره می­دهم. از کجا بیاورم این همه پول را؟ می­آیم سید عباس، خودش کمکم کند.»

در ورودی بارگاه سید عباس، بدری مددی­نژاد نشسته و بساطش را جلویش پهن کرده است. او با برگهای نخل، کلاه، بادبزن و سبد میوه درست می­کند و هر یک را هزار تومان می­فروشد. سیه چرده است و خانه­اش در خرابه­ایست که روبه­روی سید عباس واقع شده. در حیاط منزلش مرغ و خروسها به زباله­ها نوک می­زنند و او از میان آنها رد می­شود تا به خانه برسد. خانه مخروبه است با چند اتاق که سقفشان ریخته است. چند ماه پیش، نیمی از خانه سوخت و هنوز سیاهی سوختگی بر دیوارها پیداست. بدری می­گوید: «چند ماه است که یک چیزی در گوشم صدا می­دهد. دکتر گفته که یک حشره رفته توی گوشم. اما پول ندارم که بروم گوشم را درمان کنم.» دستش را به اندازه یک وجب از هم باز می­کند و می­گویم: «خانه­ام موشهای این قدری دارد.» تمام زندگی او در یک اتاق خلاصه شده است که تنها اتاق سالم­مانده خانه است.

او در آن اتاق یخچالی دارد که درش را باز می­کند و می­گوید: «هیچی نداریم.» رختخوابی در گوشه­ای دیگر است و دو شمایل که بالای تاقچه گذاشته است. شهرداری به او گفته که باید خانه را خالی کنی. چند سال است که در این خانه با شوهر معتادش زندگی می­کند. مالک خانه، صاحب خانه روبه­رویی است. اشک در چشمان بدری حلقه می­زند و به تدریج فرو می­ریزد: «زن پسر عمویم بودم. جنگ شد، اسیر شد. 7 سال بعد که برگشت گفت نمی­خواهم با تو زندگی کنم و طلاقم داد. هیچ کسی را نداشت. با شوهر دومم ازدواج کردم که کارمند شرکت نفت بود اما معتاد شد و انداختندش بیرون. خانه سازمانی داشتیم که از ما گرفتند. هیچ حقوقی نداریم. خودم کار می­کنم که یک پولی در بیاورم.»

 

 

۹ مهر ۱۳۹۰ ۱۲:۳۶
- |
کد خبر : ۷,۸۶۱
کلیدواژه ها: ابادان 

نظرات بینندگان

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید